نعره زد: چرا ساکتی؟ تو هم میتونی نظرتو بگی!
برایش نوشتم: اینکه نظرمو بگم حق ِ طبیعی منه اما اینکه نظرمو نگم حق ِ فرا طبیعی ِ منه؛ و ساکت ماندم و متهم شدم.
زمانی که دیگر کار از کار گذشته است همه احساس میکنند که دارند از تجربه میترکند و تمام اندرزها را روی سرت خراب میکنند؛ آن موقع بود که نوایی خراشیده سر تمام آواها خراب شد:
یکی فرق عادی و غیر عادی رو توی این دنیای کوفتی به من بگه.
و سکوت حاکم شد؛ تنهایی خودنمایی کرد.
- : ولی من اصلاً مثل تو فکر نمیکنم.
+: میدونی فرق بین من و تو چیه؟ برای آدمی که درد داره٬ ممکنه گاهی وقتها این درد باشه که داره تصمیم میگیره نه خودش.
- : ترسناک میشه!
+: و تبعید آغاز میشه.