هاله که دسّشو انداخته بود گردن مقدم میگف تو چرا این ریختی شدی امین؟ گفتم: بس کن٬ میخوام آدم باشم٬ با تموم حفره هاش؛
شاید کج خلقی کردم اما آدم بودم با تموم حفره هاش؛
راستی فردین مدام عکس مینداخت.