شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

گلهای خیال

 

فرشته وار به باغ شدی 

                   افسانه شدی 

افسانه ی فرشته ای که فاتحانه به سرزمین دلم فرود آمد 

             و طلیعه ی صبح را به ارمغان آورد در شبان قلبم

همو که راز قطره ی باران را 

     که از ابر ِ سپید ِ سرگشته میرهد 

           تا بچشد آوای چکیدن به کبود ِ اقیانوس  

به من آموخت 

باری گفتم به باغ شدی  

چگونه باز گویم این قصه؟

آن دم که دستانت را آذین گلهای باغ کردی  

من اما از دریچه ی اتاق غرق دنیای خیال: 

 

ـــ دست تقدیر می تراود نور مهتاب در دل شب

دست نوازشگرت کند آیا گلهای مهرت نثار من؟  

 

ناگه باد گستاخ هو هو کنان  

برآشفت خواب گلهای در دستانت 

کاش پرپر می شد  

گلهای خیالم  به سرانگشتانت 

نظرات 3 + ارسال نظر
تابا 28 - اردیبهشت‌ماه - 1390 ساعت 19:11 http://tabakhanomi.blogsky.com

کار بادها همیشه آشفتن خواب گلهاست ؟؟؟

باد کارهای بسیاری بلد است.

مسموم 29 - اردیبهشت‌ماه - 1390 ساعت 15:20 http://maslakh.blogsky.com

کاش پر پر می شد مانند تمامیه زندگیم در دستانت

در دستانت

حسین رها 29 - اردیبهشت‌ماه - 1390 ساعت 19:29 http://www.sabz-raha1.blogsky.com

ای باد شرطه برخیز.

فعلا که باد گستاخ برخیزیده!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد