یک سالگی اَم را جشن گرفتم
با شرار نگاهت
قد کشیدم در سایه سار انتظارت
افسوس٬
به نوسان واداشتی
بلوغم را در گاهواره ی ابتذالت
خیلی قشنگ بود
شب که میشه رهاتر میشم.
زیر چادر سیاه شب رها میشیمپنهان میشیمخیره میشیمخیالاتی میشیمشبها میگذرند در کشاکش تک سوی لحظه ها
شاید ابتذالت مجبورم کرد بالغ شوم
هی خوابت میکند و هی بیدار... حالا بالغ شو
خیلی قشنگ بود
شب که میشه رهاتر میشم.
زیر چادر سیاه شب رها میشیم
پنهان میشیم
خیره میشیم
خیالاتی میشیم
شبها میگذرند در کشاکش تک سوی لحظه ها
شاید ابتذالت مجبورم کرد بالغ شوم
هی خوابت میکند و هی بیدار... حالا بالغ شو