شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

پایانی و سپس آغازی

  

درحالی که زل زدم توی چشات٬قورباغه مورد خطاب قرارت بدم بعدش همونطور که چهره ی بُهت زدتو جلو روی خودم دارم دو تیکه پنبه توی گوشهام فرو کنم و در حالی که  اون فَکِ مسخره ت داره در پایین ترین قسمت صورتِ سُرخت هِی میچرخه بدون توجه از کنارت عبور کنم. و بعدشم نقطه سر خط .  

 

بعدنوشت: یه شروع٬ میتونه تنها دلیل یه پایان بی شرمانه باشه در واقع یه آغاز میتونه یه پایانو به خطر بندازه.

 

 

 

نظرات 1 + ارسال نظر
تابا 19 - دی‌ماه - 1389 ساعت 19:58 http://tabakhanomi.blogsky.com/

به به
این روزا بد جوری با همه چی سر جنگ داری داداش
کی اذیتت کرده ؟؟؟

یحتمل قاطی کردم و خودم خبر ندارم!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد