شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

غرق شدن ها

پرده ی اول: 

بنشسته بر ساحل نظاره میکرد دریا را؛ در حالی که خویش را غرق در احساسات شاعرانه میدید ٬ به این نتیجه رسید که:  

دریا داره طوفانی میشه باید گریخت. 

 

پرده ی دوم:

سوار بر زورقی وسط دریا پذیرفت که: 

دریا هیچ وقت طوفانی نمیشه ؛ طوفانی شدن جزئی از دریاست.  

دریا جزءِ طوفانیش را به رخ کشید و با خیالی راحت غرقش نمود. 

 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
حسام 14 - آذر‌ماه - 1389 ساعت 11:35 http://www.notefalse.blogfa.com

و در میان این طوفان ایستاده منم.../

ایستادن ها

تابا 15 - آذر‌ماه - 1389 ساعت 19:59 http://tabakhanomi.blogsky.com/

چرا وقتی غرق می شی دست و پا نمی زنی ؟؟؟
کی گفته غرق شدن بده ؟؟؟
تو می دونی ؟؟؟

دنیا پر ِ از غرق شدنای اولی موقع غرق شدن نمیفهمی اینش بده

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد