با لشگری از خاطرات به جنگ ثانیه ها رفتم؛ ضربه ی اوَلو زدم به امید اینکه رمقشو بکِشم؛
ثانیه ی اولو پرتاب کرد از هم پاشیدیم.
بعد نوشت: خاطراتتو به بایگانی بفرست؛ ثانیه ها پیروزن.
همه چی میره الا یادش که یادشه/
اون دیگه یادش نیس. روحته
تو میتونی ..شک نکن دوباره امتحان کن
دوباره میرویم!
زمان برندس در حالی که نیست اصن.
گم شدیم توش
مشکل اینه حتی اگه ما خاطره ها رو بایگانی کنیم اونا ما رو بایگانی نمی کنن !!!
به این میگن تفاهم!
موافقم...
با چی؟!
رفیق آپم
همه چی میره الا یادش که یادشه/
اون دیگه یادش نیس. روحته
تو میتونی ..

شک نکن
دوباره امتحان کن
دوباره میرویم!
زمان برندس در حالی که نیست اصن.
گم شدیم توش
مشکل اینه حتی اگه ما خاطره ها رو بایگانی کنیم اونا ما رو بایگانی نمی کنن !!!
به این میگن تفاهم!
موافقم...
با چی؟!
رفیق آپم