برمیگرده میگه که ترسم از اینه که هینطور الله بختکی یه زوج اختیار کنم بعدشم چَنتا بچه پس بندازم بعدشم صُب تا شب سگدو بزنم که واسشون نون دربیارم.
بعد نوشت: یه زمانی وظیفه ی یه مرد همینا بود.
بی خیال این همه فکر و خیال
بیخیال یعنی اَلفرار
بی خیال این همه فکر و خیال
بیخیال یعنی اَلفرار