شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

تمدن

برمیگرده میگه که ترسم از اینه که هینطور الله بختکی یه زوج اختیار کنم بعدشم چَنتا بچه پس بندازم بعدشم صُب تا شب سگدو بزنم که واسشون نون دربیارم. 

بعد نوشت: یه زمانی وظیفه ی یه مرد همینا بود. 

 

 

نظرات 1 + ارسال نظر
تابا 2 - آذر‌ماه - 1389 ساعت 18:43 http://tabakhanomi.blogsky.com

بی خیال این همه فکر و خیال

بیخیال یعنی اَلفرار

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد