شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

شبها

روزها به یک سوی ؛ شبها به همان سوی

دو فک جنبان

در یک نقطه از دنیا دو فک که هر دو جنبان بودند در حال طی مسیر بودن یکیشون کلماتی رو به صورت اصوات در هوا پخش میکرد و دیگری آدامس می جوید. یه تن ِ زار هم که احتمالاً داشت دلها رو میسوزوند چند متر جلوتر در حال احنمالاً گدایی بود؛ دو فک جنبان به تن زار رسیدن و یکیشون کلماتی رو به این ترتیب ادا کرد: بیچاره؛ اگه پول خورد داشتم حتماً بهش کمک میکردم. 

در شرایطی که دیگری در حال جویدن آدامس بود.   

و در عین حال تن زار داشت به اون دو فک جنبان و سنگدل نگاه میکرد (و به چند ده فک جنبان دیگه نگاه نمیکرد!).  

در همین احوالات بود که دنیای ما در حال بلعیدن سنگدلی ِ اون دو بود؛ سنگدلیی که ممکن بود اونو  به صورت یه رحمدلی در یک نقطه دیگه دفع کنه .

نظرات 2 + ارسال نظر
یک زن 12 - آبان‌ماه - 1389 ساعت 21:33 http://boyesharji.blogsky.com/

جالب بود.

ممنون.

گلبانو خاتون 14 - آبان‌ماه - 1389 ساعت 17:40 http://golbanoo-khatoon.blogsky.com

یه کم ژیچیده بود ولی ارزش خوندنشو داشت

خوبه که ارزششو داشت و ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد