در یک نقطه از دنیا دو فک که هر دو جنبان بودند در حال طی مسیر بودن یکیشون کلماتی رو به صورت اصوات در هوا پخش میکرد و دیگری آدامس می جوید. یه تن ِ زار هم که احتمالاً داشت دلها رو میسوزوند چند متر جلوتر در حال احنمالاً گدایی بود؛ دو فک جنبان به تن زار رسیدن و یکیشون کلماتی رو به این ترتیب ادا کرد: بیچاره؛ اگه پول خورد داشتم حتماً بهش کمک میکردم.
در شرایطی که دیگری در حال جویدن آدامس بود.
و در عین حال تن زار داشت به اون دو فک جنبان و سنگدل نگاه میکرد (و به چند ده فک جنبان دیگه نگاه نمیکرد!).
در همین احوالات بود که دنیای ما در حال بلعیدن سنگدلی ِ اون دو بود؛ سنگدلیی که ممکن بود اونو به صورت یه رحمدلی در یک نقطه دیگه دفع کنه .
جالب بود.
ممنون.
یه کم ژیچیده بود ولی ارزش خوندنشو داشت
خوبه که ارزششو داشت و ممنون